یکی هست تو قلبم

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه
بی قرارم
باز غمگین و بی قرار
نه اتفاقی، نه خبری، نه هر چیزی که برایش چنین پریشان باشم
فقط پاییز است
پاییز
آخر، پاییز بود که عاشقت شدم !

دلم گرفته
دلم سخت گرفته
و
به قول سایه
انگار،
دردی است در این سینه که همزاد زمان است.
No more smiles no more tears
No more prayers no more fears
Nothing left, why go on
When your lover is gone
Shout with one, ring the bells
Through the towns and the farms
With the shouts and the bells
Bringing him back to my arms
Must each man go to war ever more ever more
While some loner woman stands
empty heart empty hands
When the time came to part
And he kissed me goodbye
From the depths of my heart came a great lonely cry
"Heaven have mercy"
"Heaven hae mercy"

Me and my mother
are not killed
we are alive and we will pray for Phalestinian brave childs, brave mothers, brave fathers
but isreal
be ashamed of your being
your mad savagery
your timorous manner
let us be grateful
to the people who
make us happy
they are the charming gardeners
who make our soul blossom
Marcel Proust

باید از محشر گذشت !
اين لجن زاری که من دیدم ، سزای صخره هاست
گوهر روشندل از کان جهانی دیگر است
عذر میخواهم پری ، عذر میخواهم پری
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخه زلفی گو مباش
آب دریاها کفاف تشنه این درد نیست
بره هایت میدوند
جوی باریکه عزیزم ، راه خود گیر و برو
یک شب مهتابی از این تنگنای
بر فراز کوهها پر میزنم، میگذارم میروم
ناله خود میبرم
دردسر کم میکنم
می رویم
وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست
صبح چنـدان دور نیست
استاد شهریار
یا ضلی یا روحی
إنتی وعم تفلی ما تبرمی صوبی
خایف بهاللحظة یوقع یوقع یوقع انا قلبی
یا ضلی یا روحی تعبت معک روحی
من کتر ما انا مجروح صار الجرح رفیق الروح
وصرنا انا ویاه انا انا ویاه صرنا انا ویاه اکتر من الصحبه
عالسکت ودعتک لا حکیت ولا سمعتک
وقبل ما شیلک من قلبی ع قلبی رجعتک
لبخندت عزیزترین هدیه هر روز من است
بمان
بخند
بی لبخندت، تشنه و گرسنه و بی جانم
عزیز دل
بدین خویش برم دختران ترسا را
طاهره قره العین